تبليغاتX
میم مثل کــ ـامـ ــیــ ـار..

نمی دونم از کجا شروع کنم، قصه ی تلخ سادگیمو.. نمی دونم چرا قسمت می کنم، روزهای خوب زندگیمو..
چرا توو اول قصه، همه دوسم دارن، وسط قصه میشه، سر به سرم می ذارن.. تا می خواد قصه تموم شه، همه تنهام می ذارن..
می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم.. می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم..
تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه.. تا بیان جمعش کنن، حباب دل سراب بشه..
می تونم بازی کنم با عشقو احساس کسی.. می تونم درست کنم ترس دلو دلواپسی..
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم.. می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم..
ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا، یه دروغگو می شم، همیشه ورد زبونا..
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم؟؟.. با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم؟..
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره؟.. توی دنیا اصلا" عشق واقعی وجود داره؟!.. وجود داره؟!.. وجود داره؟!..
تو نباشی چشام برات گریونه، دنیا برام بدونه تو زندونه..
دستات اگه دستامو تنها بذاره، شبو روزام لحظه ای آروم نداره..
تو که بارونه تو چشامو می بینی، لحظه لحظه هارو کنارم می شینی..
تو که مثه بارون آرومم می کنی، تو نباشی دله منو خون می کنی..
جز تو هیچ کسیو، درد عاشقیو، غصه های منو خنده های منو..
لحظه های منو گریه های منو ندیده و نشنیده و..
وختی تو نیستی من می شم بین این آدما مثه یه غریبه و..
توو همهمه ها گم می شم، دنیال تو، دنبال تو..


پ.ن: ناکام..
ناکام از عشقو امّید، هر آرزویی داشتم، خدا ببخشه منو، به خاک سپرده ام من..
نمی فهمم چه حکمی، داره خدای عالم، با عشق زنده اما، انگار که مرده ام من..
تا عشق نبود زندگیم، طی شد هر لحظه هر روز، بی اشکو آهو گریه، مجنون توو قصه ها بود..
تا اینکه تو رسیدی، یه حس خوبو تازه، پایانه تنهاییا، آغاز غصه ها بود..
زود عادت شد واسه من، هر لحظه دیدنه تو، دستای من رو تنت، گرم بودو تنپوشه تو..
بریدم از همه کس، فقط تو بودیو بود، امن ترین جای دنیا، پناه آغوشه تو..
گذشت تا اینکه یک روز، چشم وا کردم نبودی، بی خبر از پیشه من، انگار رفته بودی..
ناباورانه موندم، در حسرت تویی که، تمومه زندگیمو، با رفتنت سوزوندی..
سخته یه عمر عاشقی، حاصل نداشته باشه، اون که همه کست بود، تنهات گذاشته باشه..
سخته قبول کنی عشق، یعنی جدایی سادست، آینده ی دل بستگی، آلوده به دردو گریست..
سخته برام درک عشق، این احتیاج مبهم، برای ادامه ی عمر، هنوز توو شکو شبهم..
بمونم نا امید یا، بمیرم با امید به، وجود دنیایی که، تورو به من پس بده؟!؟!..
ناچار بی عشقو امّید، هر آرزویی داشتم، خدا ببخشه منو، به خاک سپرده ام من..
نمی فهمم چه حکمی، داره خدای عالم، با عشق زنده اما، انگار که مرده ام من..

پ.ن: ااه اه اااااااااه اااااااااااااااااااااااااه لعنتییییی..  هر وخت که آدم می خواد حرف بزنه همه می پره!
هیچی یادم نمیاد. 2 ساعت دیگه هم باید برم کلاس.
حرفام یادم اومد میام می گم..

اضافه شد(88/10/22):
پ.ن: اولین امتحانو خوب دادم. البته زبان فارسی اونقد کمر شکن نیست. سالی که نکوست، از چشمان من پیداست.. :دی
فردا برنامه سازی.. اینم که تخصصیه. آدم غول باشه همین میشه دیگه! :دی

پ.ن: همیشه بین 2 تا چیز قرار می گیرم و این وسط له می شم..
هر روز هم نمونه شو می بینم.. هر روز.. یا از همه طرف کشیده می شم، یا له می شم..

پ.ن:
How could I, have burned paradise?!..
How could I?!..
You were NEVER mine..
[†] تراوشیده شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 4:57 قبل از ظهر توسط کــ ـامـ ـ ــ ــی /m\