تبليغاتX
میم مثل کــ ـامـ ــیــ ـار..

اگر روزی...
اگر روزی...
اگر روزی...
اگر روزی...
اگر روزی...
اگر روزی...

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!
اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!
اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده، بدان عاشق شداست و گریه کرده و هیش کی درکش نکرده...



هیییییییییییییییییییییی  شلااااااااااام بشه آ ژونم. خوفین ؟
یه کم فک می کنم می بینم همه این بلاها سرم اومده  اونم بد  چه قد آدم می شکنه...
ولش باااااا الان ا دوباره غمولی می شیم  شطورین شمااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟
من واقعا" شرمنده. خیلی دیر آپیدنگیدم  ولی به من می گن کامییییییییی
یه کار بد کنم در عوض جبران می کنم  به جاش یهو واستون ۴ تااااااا آپ کردم
هر ۴ تا هم لب ریز لب چیز لب ... (ادامه در جلسه بعدی )
فقط یه شی  درباره هر آپی توی همون پست کامنت بذارین که قاطی پاتی نشه
با اینکه گفتم الان بازم یکی میاد تو این پست میگه تخته سیاه و مهدی و ...
اااااااااه  دیدین مفتی تابستونمون داره میره تند تند؟؟
نمی خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
اگه هم به بعضی از دوسام دیر سر زدم از همین جا مهذرت می خوام
به خدا وخت نداشتم. یا به علت سرعت بالای اینترنت () نمی شد که بیام...
حالا یه شی بگم بد تتتررررررررررررررررررررررر
منو فقط تا یه ماه دیه دارین  یهنی تا آخر تابستون  آخه دیگه سومم خیلی خیلی درسا سخته  به خصوص اینکه ریاضی هم هستم  باور کنین از همون اوایل تابستون با ترس و لرز نفس می کشیدم  وختی به این فک می کنم که یه روزی باید پست خدافظی رو بزنم همه بدنم بی حس میشه اشک تو چشام پر میشه  آقااااااا جان نمی تونم دل بکنم دیگه زوره مگه؟؟؟؟؟؟
همیشه آدمای خوب از آدم جدا می شن  نمی تونی هیش کیو تا آخر عمر نگه داری
الهیییییییی من بمیرم نبینم داریم تو یه کشور جهان سوم زندگی می کنیم...
مرده شور ببره این زندگیه جهنمی رو  (کفر نمی گم که هیچی. کاملا" هم دارم حقیقتو می گم )
اصا" من چرا راجع به اینا دارم حرف می زنم؟  ولش
خلاصه اینکه یعنی همین یه ماهم دیه. بعدشم که پیش دانشگاهی() و دانشگاه() و سربازی() و شاید یه مدتی مثلا" چمی دونم یکی دو سال بعد سربازی تا زن بگیرم سرم خلوت شد بلکه بازم بتونم بیام  ولی افسوس و صد هزار تا افسوس که اون موقع دیگه همه تون رفتین پی کار و زندگیتون...
یه طوری دارم حرف می زنم انگار اصلا" دیه موقع مدرسه نمیام  چرا باااااااا مگه میشه من نیام؟  میام هوای همه تونم دارم ۲ آتیشه  فقط ممکنه که هفته ای یه روز یا دو روز یا بعضی موقع هفته ای هیچی نیام. بستگی داره به سنگینی درسا  ولی بازم هستم بااااا
اون قد این سومو غول بی شاخ و دمش کردن دارم سکته می زنم به خدا
ولی تولدمو هر طوری که شده حتی شده از مدرسه فرار می کنم میام یه آپ مشت می کنم همتونم دعوتین  ایشالله آپ بعدی ۶ آبان هنگام مولود خودم  (خالی بستم بااا الان ا دوباره فردا آپ می کنم )
خبببببببببببببببببب بشه ها ژونم خیلی حال کردم  خدافظی طولانی نمی کنم که نه دل شما بگیره نه دل خودم
 دافظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[†] تراوشیده شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 4:2 قبل از ظهر توسط کــ ـامـ ـ ــ ــی /m\


 هر چی كه مي‌خواي در رابطه با *مهدي سلوكي* بدوني

مهدي سلوكي در 14 خردادماه سال 1361 در اصفهان به دنيا آمد، پدرش افسر نيروي هوايي ارتش و اصالتا تهراني است، زماني كه مهدي به دنيا آمد، سرهنگ سلوكي مامور به خدمت در پايگاه هشتم شكاري نيروي هوايي در اصفهان بود و به همين دليل شناسنامه‌اش را در اصفهان گرفتند. پس از پايان ماموريت پدر به همراه خانواده به تهران بازگشت و در محله نارمك تهران سكني گزيد.
مادر او اصالتا" اراكي است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنيا آمد، او مجري شبكه تهران است. خانواده سلوكي‌ها اصيل و متعصب و مذهبي‌اند. پدر و مادر هر دو تحصيلكرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
دوران كودكي مهدي مثل بقيه پسر بچه‌ها، به شيطنت گذشت، در مجتمع مسكوني پايگاه هشتم شكاري مهدي اغلب اوقات با همراهي برادرش مشغول بازي‌هاي كودكانه بود.
مهرماه سال 1367، مهدي به كلاس اول رفت، از آنجا كه محمد در كلاس پنجم همان دبستان درس مي‌خواند، ديگر بچه‌هاي مدرسه حريف شيطنت‌هاي او نمي‌شدند. مهدي بسيار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود(الهی کامی فداش شه )، اما به خاطر همان شيطنت‌ها فرصت كمتري براي درس خواندن مي‌گذاشت و هميشه شب امتحان براي نمره زحمت مي‌كشيد! برادرش هم به او كمك مي‌كرد و اين روال در دوران راهنمايي هم ادامه داشت تا اين‌كه وارد دبيرستان شد. مهدي هنرستان و رشته گرافيك را برگزيد در حالي كه در كودكي خود و خانواده‌اش آرزوي مهندسي، خلباني و پزشكي داشتند. او در هنرستان مالك اشتر تهران، درس خواند و در همين مقطع هم بود كه جذب كار هنري و تلويزيوني شد تا آنقدر سرش شلوغ شود كه
ديگر زياد به درس‌ها نرسد. البته مسير آينده‌اش را هم انتخاب كرده بود و گرافيك ديگر به كارش نمي‌آمد. او سال 79 ديپلم گرافيكش را گرفت و ديگر تمام وقت روي كار هنري و حرفه‌اي زوم كرد و انرژي گذاشت.
پس از پايان دوران خدمت سربازي و در شرايطي كه چند مجموعه بازي كرد و چند برنامه را به عنوان مجري در كارنامه داشت، احساس كرد كه در دانشگاه بايد شركت كند، به همين دليل براي كنكور خواند و در رشته بازيگري دانشگاه آزاد اراك قبول شد، منتهي حجم بالاي كار و كمبود وقت اجازه داد، او تا ليسانس پيش برود. گفتني است مهدي سلوكي نقاشي چيره‌دست است.
درباره او مي‌گويند: هميشه معلم‌ها و ناظم‌ها از دستش شاكي بودند و هر روز يك جاي بدنش درد مي‌كرد تا اجازه بگيرد و به منزل برود! ديگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدي آنقدر طبيعي نقش بازي مي‌كرد كه اصلا جرقه بازيگر شدنش هم توسط يكي از معلمان زده شد و روزي به او گفت: تو بهتر است بروي هنرپيشه شوي!
مهدي از كودكي نقاش قابلي بود تا جايي كه نزديكانش وقتي مي‌خواستند در هنر براي او آينده‌اي تصور كنند، او را در جايگاه يك نقاش حرفه‌اي و مشهور مي‌ديدند. عشق به نقاشي باعث شد او پس از دوره راهنمايي قيد دبيرستان و
خلباني و پزشكي را زده و وارد هنرستان گرافيك شود. زماني كه ماجراي بازيگر شدنش پيش آمد، هنوز نقاشي هنر اول مهدي بود و تا قبل از پخش مجموعه نرگس(خدا بیامرزتش... ) مهدي نيز در تمام مصاحبه‌هايش رسما" مي‌گفت كه بازيگري نه شغل اول اوست و نه عشق و هنر اول و هميشه تاكيد داشت كه نقاشي را ترجيح مي‌دهد اما امروز ديگر چنين نيست. مهدي حتي تجربه برگزاري نمايشگاه نقاشي را هم با يكي از دوستانش دارد؛ چندي پيش نمايشگاهي به نام «سحرآميز» برگزار شد. مهدي در ميان ساير هنرها به خطاطي هم مسلط است اصلا خط خوش در خانواده سلوكي‌ها ارثي است (دمشون ویژ ) و پدر و برادرش هم بسيار خوش خط هستند.
رانندگي پشت فرمان اتومبيل به همان اندازه كه براي مهدي جذابيت تفريحي دارد، براي خانواده و دوستدارانش نگران‌كننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتي در زندگي خصوصي هم معمولا با سرعت تصميم گرفته و عمل مي‌كند!(اینو خدایی راس میگه ) البته مهدي راننده ماهر و باتجربه‌اي است،(جیگرشو ) اما به دليل همين سرعت به طور متوسط هرماه تصادفي مي‌كند و هرگز كسي اتومبيل او را سالم نديده! (اولين ماشين او رنوي سفيد بود، بعد پرايد خريد و حالا 206 سبز دارد)…
او عاشق پرسپوليس و رئال مادريد است، از بازي برزيل هم خوشش مي‌آيد، بهترين بازيكن فعلي ايران را علي كريمي و جهان را رونالدينيو مي‌داند. او بهترين فوتباليست‌هاي تاريخ ايران و جهان را، احمدرضا عابدزاده (واقعا" یادش بخیر... مارادونا (یاد اینم بخیر )مي‌داند… بهترين دوست ورزشي‌اش «علي انصاريان» است. بهترين شهر ايران را شيراز و بهترين مقصد براي سفر را شمال (اهم اهم ... )مي‌داند… بهترين رنگ از نظر او قرمز است... (الللللللللهی من خودم فداش شم که ان قد تفاهم داریم )

[†] تراوشیده شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 4:1 قبل از ظهر توسط کــ ـامـ ـ ــ ــی /m\


< تفاوت بچه ها و بزرگترها >

چند دليل براي اين كه بچه ها به نداي كودك درونشان توجه بيشتري دارند:

 

1-بچه ها به غير از زيبايي هاي اطراف شون چيزي نمي بينند . حال آن كه بعضي از بزرگتر ها فقط دنبال ديدن زشتي ها هستند.



2- بزرگ تر ها از هيچ و پوچ يا بهتر بگيم دلايل كاملا منطقي قهر و دعوا راه مي اندازند و در آخر كار را به جايي مي رسونن كه بهترينش قهر يك ساله و بدترينشترك هميشگي شان و در موارد زناشويي جدايي است . در حالي كه بيشتر ين بچه ها مدت قهرشان يك ساعت و در آخر آشتي آشتي هر دو بريم تو كشتي.



3- در دنياي بچه ها هر كي زودتر بگه دوست دارم برنده است ولي در دنياي بزرگتر ها هر كي زودتر بگه دوست دارم بازنده است.



4- بچه ها هميشه دوست دارند ياد بگيرند ( شاگرد باشند) ولي بزرگتر ها هميشه دوست دارند ياد بدن ( استاد باشند).



5- بچه ها القاب يا بهتر بگوييم مسئوليت را راحت قبول مي كنند وبا عشق پيگيرش هستند ولي بزرگتر ها از قبول اين القاب يا مسئوليت هايي مثل همسر پدر ومادر هراس دارند ودر بعضي از موارد از زير مسئوليت فرار مي كنند.



6- پيش بچه ها دروغگو دشمن خداست ولي پيش بزرگتر ها دروغ مصلحت آميز اشكالي ندارد.



7- بچه ها خيلي راحت نشون مي دهند كه دوست دارند هميشه با كي باشند واز كي بدشون مي آيد ولي بزرگتر ها بعضي مواقع كساني را كه دوست دارند پيش آن ها باشند خرد مي كنند و براي حفظ منافع با كسي مي روند كه از آن بدشون مي آيد.



8- بچه خيلي راحت مي خواهند از طرف مقابلشان براي شون كاري انجام بده يا باهاش جايي بيان و يا كاري رو به خاطره آنان انجام نده ولي بزرگتر ها لقمه را دور سرشون صد بار مي چرخونند ودر آخر هم طرف منظورش را درك نمي كنه و سوء تفاهم ايجاد مي شود.



9- بچه ها منظورشان را خيلي واضح بيان مي كنند ولي بزرگتر ها از يك جمله هزار منظور داشته باشند مثلا : وقتي ببچه اي به كسي مي گويد امروز خوشگل شدي منظورش يعني هميشه خوشگل هستي ولي يك بزرگتر حرفي را بزنه يعني دوست دارم تمام روز را با تو باشم يا سرم شلوغ نيست يا آن قدر تو را دوست دارم كه هر روز تو را مي بينم به نظرم زيبا هستي يا عجب پاچه خوار خوبي ام !!!



10- بچه ها براي رسيدن به هدف دست به همه كاري مي زنند ولي نه هر كاري در صورتي كه بزرگتر ها براي رسيدن به هدف خودشون به هر كاري دست مي زنند.



11- بچه ها حتي با گرفتن يك توپ يا يك سيب خوش حال مي شوند ولي بعضي مواقع دنيا را به بزرگتر ها بدي لذت زيادي نمي برند.



12- بچه ها با هم زندگي مي كنند و همه را به يك چشم مي بينند در حالي كه بزرگتر ها هزار دليل مي يارند كه فلاني لياقت دوستي با من را ندارد !!!



13- بچه ها آب را در فنجون كوچكشون چاي آب ميوه قهوه نوشابه ..... فرض مي كنند واز خوردنش لذت مي برند ولي بزرگتر ها به دنبال بهترين ها هستند وتازه بعدش هم ايراد مي گيرند.



14- بچه ها در عالم خودشون سرشون بره حرفشون نمي ره وبعضي از بزرگتر ها حرف 5 دقيقه قبل را هم قويا" تكذيب مي كنند.



15- بچه ها خدا را مهربان ترين و دوست داشتني ترين و بهترين مي دانند ولي بزرگتر ها بعضي از مواقع خدا را بي رحم مي دانند...


بشه ها خدایی اینا همش عینه چیزاییه که داریم می بینیم
اینجا گفته بزرگتر ها. ولی باور کنین که الان خیلی از جوونا و نوجوونا هم همین طور یا حتی شیطان صفت تر از این هستن...
آخه چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

[†] تراوشیده شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 3:59 قبل از ظهر توسط کــ ـامـ ـ ــ ــی /m\


 تخته سياه زندگي

آن گاه كه به حكم عقلانيت،
دو نيمكره ي كوچك،
دريايي از احساس را محدود مي كند،
چيزي نمي توان گفت،
افسوس كه در امپراطوري عظيم انسان،
قدرت در دست عقليت است !!!

از عشق بياموز آزادي را،

كه چگونه پايبند هيچ چيز نيست،
وبا نگاه آرامش بخشش،
نان اميد را ميان تو و ديگران ، تقسيم مي كند،
پانصد و هفتاد و چهارمين بلاي آسماني نيز به خير از سرم گذشت !
كي مي خواهي باور كني كه اين عشق خدايي است ؟!!!
بر تخته سياه زندگي احتمالات و فرضيات را چه خوب به من آموختي...
گفتي : احتمال اين كه عاشقت بمانم كم است پس فرض كن كه...
رابطه اي در كار نبوده است !!!
براي زندگي كردن...
بسيار كم فرصت داريم...
اما براي روزي كه خواهيم رفت از اين جا تا ابديت...
قدر ثانيه هاي اندك زندگي ات را بدان...

شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد !!! ...
شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد ...
شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد ...
شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد ...
شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد ...
شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد ...
...

پ.ن: چقد سیاهی آخه زندگی؟؟!!  چرا من باید این حرفو بزنم؟؟؟!!!

[†] تراوشیده شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 3:59 قبل از ظهر توسط کــ ـامـ ـ ــ ــی /m\