تــــ ـ ــــــب تــــ ـ ـــــ ـ ـــــلخ…

خدا، ما رو برای هم، نمی خواست، فقط می خواست همو فهمیده باشیم…
بدونیم، نیمه ی ما، مال ما نیست، فقط خواست نیممونو دیده باشیم…
تموم لحظه های، این تب تلخ، خدا از حسرت ما باخبر بود…
خودش ما رو، برای هم نمی خواست، خودت دیدی دعامون بی اثر بود…
چه سخته مال هم، باشیمو بی هم، می بینم میریو، می بینی میرم…
تو وختی، هستی اما دوری از من، نه میشه زنده باشم، نه بمیرم…
نمی گم دلخور از، تقدیرم اما، تو می دونی چقد، دلگیره این عشق…
فقط چون، دیر باید می رسیدیم، داره رو دست ما، می میره این عشق…
تموم لحظه های، این تب تلخ، خدا از حسرت ما باخبر بود…
خودش ما رو، برای هم نمی خواست، خودت دیدی دعامون بی اثر بود…
خدا، ما رو برای هم، نمی خواست، فقط می خواست همو فهمیده باشیم…
بدونیم، نیمه ی ما، مال ما نیست، فقط خواست نیممونو دیده باشیم…
پ.ن: Download
پ.ن: چه عشق نـ ـ ـــاروایـ ـ ــــــی… چه درد بی دواااااااایـ ـ ــــی…
چه زخم ناتموووووومی… چه سرنوشت شــ ـ ـــومـ ـ ــــ ـــی…
پ.ن: چقد سخته به ظاهر بخندی ولی دریــ ـ ـــــااای غصه باشی…
پ.ن: ای معجزه ی خاموش، مشغول تماشای ویروون شدن من شو…
پ.ن: زخم زبونا رو به جون خریدم… از همه، حتی از خودم بریدم!…
پ.ن:
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
مُردم مُردم مُردم مُردم مُردم
پ.ن: …No need to argue babe… I know
پ.ن:
دل بکن از منو عشقم، بذا دستامون جدا شه، سهم من شبای تاریک، سهم تو فردایی روشن…
مجبورم نکن بگم که، به تو هیچ حسی ندارم، آخه این دروغه اما، دیگه چاره ای نداررررررم…
تو بدون تا آخر عمر، از دلم نمیری هرگز، نمی خواد که سخت بگیری، خیلی ساده، خداحافظ، خداحافظ…
خداحاااااااااااااافظ…
پ.ن:
می دونم ساحل چشمات، جای من نیست… می دونم دلت واسم، دیگه تنگ نیست…
می دونم خوب می دونم، که تو رفتی… تو دل غریبه ای، تنها نشستی…
حالا من موندمو یه، اتاق خالی… توی گوشم صدای، خش خش پاییز…
می دونم روزای خوب من تموم شد… دلم از بازیه این زمونه خون شد…
می دونم روزای خوب من تموم شد… دلم از بازیه این زمونه خون شد…
عشق تو توو دلم هزار، هزارتا آتیش به پا کرد… شادیام پر کشیدن، غم توو دلم جوونه کرد…
عشق تو توو دلم هزار، هزارتا آتیش به پا کرد… شادیام پر کشیدن، غم توو دلم جوونه کرد…
عشقت منو آواره کرد، نگات منو بیچاره کرد… صدای غمباره ی ساز، درد دلم رو تازه کرد…
برو ولی اینو بدون، هیشکی واست من نمیشه… نمی دونم بعد تو، روزگارم چی میشه…
پ.ن:
نخواستم با غم بسازی، نخواستم هیچی نگی، نخواستم درد دلتو، دیگه با هیشکی نگی…
آخه عشق اجباری نیست، توو زندون من نمون، حالا که فکر رفتنی، دیگه از موندن نخون…
تا دیدم می خوای بری، دلم راتو سد نکرد… برو فردا مال تو، دیگه اینجا برنگرد…
بدون من بعد من، دلتو هرجا جا نذار… غم با من بودنو، تو من بعد یادت نیار…
اگه شونت تکیه گامه، پس چرا من تنها شدم؟… چرا هر لحظم همیشه، منم تنها با خودم؟؟…
یه تصویر از عکس چشمات، روی دیوار دلم… چقد قصم خنده داره، چقد بیکاره دلم…
تا دیدم می خوای بری، دلم راتو سد نکرد… برو فردا مال تو، دیگه اینجا برنگرد…
بدون من بعد من، دلتو هرجا جا نذار… غم با من بودنو، تو من بعد یادت نیار…
اگه شونت تکیه گامه، چرا من تنها شدم؟… چرا هر لحظم همیشه، منم تنها با خودم؟؟…
پ.ن:
اگه عاشقت نبودم، اگه بی تو زنده بودم، تو بمون که بی تو غصه می خوررررررم…
پ.ن:
دل کنده بودم، از همزبونی ات… پنهون نکردی، از من نشونی ات…
من پا کشیدم، از عهد بسته ام… تو پا فشردی، بر مهربونی ات…
اگه همزبون نبودم، اگه مهربون نبودم، چه کنم دل این دله شکسته رو؟…
اگه سردو مرده بودم، اگه پر نمی گشودم، به تو بستم این دو بال خسته رو…
اگه شکوه دارم از تو، اگه بی قرارم از تو، تو بمون که آشیانه ام توییییییی…
پ.ن: اگه حرفامو می خونین زیاد جدی نگیرین. هر کدوم از پستام با مخلفاتش دنیایی دارن..
می دونم بعضیاتون اصلا" مال این حرفا نیستین. یا ممکنه اینا یه مشت پرتوپلا به نظر بیان.
یا بگین این دیوونست. یا الکی می خواد خودشو اینطوری نشون بده.
ولی هیشکی نمی دونه که با چه وضعی و تو چه حالتی اینا رو می نویسم..
البته ممکنه تا حدودی درکم کنین و مطمئنم که بعضیاتون همینطوری هستین ولی اندازه ی واقعیش
خیلی بیشتر از این حرفاست.. اخلاقم همینطوریه. یا شایدم اینطوری شده. مرامم همینه.
مهم نیست. ولش.. ![]()
..
.
.


